تبلیغات
تسبیح سیاسی - خلاصه کتاب گزینش تکنولوژی از دریچه بینش توحیدی

خلاصه کتاب گزینش تکنولوژی از دریچه بینش توحیدی

 

نوشته شده توسط:علی اصغر کوثری

.

چاپ فرستادن به ایمیل
جمعه, 13 دی 1392 ساعت 19:51

گزینش تکنولوژی از دریچه بینش توحیدی
اصغر طاهرزاده

«مَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِهِ إِلاَّ أَسْمَاء سَمَّیْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَآؤُكُم مَّا أَنزَلَ اللّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیَّاهُ ذَلِكَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ یَعْلَمُونَ»؛ آنچه شما به جاى خدا می‌پرستید جز نام‌هایى چند نیستند كه شما و پدرانتان آن‌ها را نام‌گذارى كرده‏اید و خدا دلیلى بر حقانیت آن‌ها نازل نكرده است. فرمان جز براى خدا نیست. دستور داده كه جز او را نپرستید. این است دین پایدار ولى بیشتر مردم نمى‏دانند.

خلاصه فصل اول
تکنولوژی؛ هدف یا وسیله؟

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
«مَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِهِ إِلاَّ أَسْمَاء سَمَّیْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَآؤُكُم مَّا أَنزَلَ اللّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیَّاهُ ذَلِكَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ یَعْلَمُونَ»؛ آنچه شما به جاى خدا می‌پرستید جز نام‌هایى چند نیستند كه شما و پدرانتان آن‌ها را نام‌گذارى كرده‏اید و خدا دلیلى بر حقانیت آن‌ها نازل نكرده است. فرمان جز براى خدا نیست. دستور داده كه جز او را نپرستید. این است دین پایدار ولى بیشتر مردم نمى‏دانند.

سراب تفکر غیر توحیدی
حضرت یوسف (ع) در زندان، بینش توحیدی خود را در مقابل آن دو نفری که تقاضا کرده بودند خوابشان را تعبیر فرمایند، این‌طور اظهار داشتند که؛ هیچ طعامی برای شما نمی‌آورند مگر این که من تأویل و حقیقت آن طعام و نهایت کار را برای شما بیان می‌کنم؛ «ذَلِكُمَا مِمَّا عَلَّمَنِی رَبِّی»  و این‌ها را پروردگار من به من آموخته و هم او شاهد صدق دعوت من است. چون علم به تعبیر خواب و خبردادن از تأویل حادثه‌ها از علوم اکتسابی نیست. لذا حضرت می‌فرمایند؛ چون شرک را رها کردم خداوند چنین علومی را به من تعلیم فرمود. حضرت برای اولین بار فرصت را غنیمت شمرده و دعوت به توحید را شروع کردند  و نَسَب خود را افشاء نموده و فرمودند: «وَاتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبَآئِی إِبْرَاهِیمَ وَإِسْحَقَ وَیَعْقُوبَ مَا كَانَ لَنَا أَن نُّشْرِكَ بِاللّهِ مِن شَیْءٍ، ذَلِكَ مِن فَضْلِ‌اللّهِ عَلَیْنَا وَ عَلَى‌النَّاسِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَالنَّاسِ لاَ یَشْكُرُونَ»؛  و آیین پدرانم ابراهیم و اسحاق و یعقوب را پیروى نموده‏ام، براى ما سزاوار نیست كه چیزى را شریك خدا كنیم، این از عنایت‏خدا بر ما و بر مردم است ولى بیشتر مردم سپاسگزارى نمى‏كنند.
حضرت یوسف (ع) می‌خواهند افراد را متوجه بینشی بفرمایند که در اثر توحید نصیب موحّدان می‌شود لذا در آخر آیه فوق می‌فرمایند: «ذَلِكَ مِن فَضْلِ اللّهِ عَلَیْنَا وَعَلَى النَّاسِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ یَشْكُرُونَ»؛ یعنی این بینشْ فضل و لطف خدا است بر ما خانواده ابراهیمی و بر همه مردم، ولی اکثر مردم از نور توحید بهره نمی‌گیرند و لذا از آن بینش و بصیرت محرومند. سپس در ادامه؛ ظلمات نگاه شرک‌آلود را زیر سؤال بردند که: «یَا صَاحِبَیِ السِّجْنِ أَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ»؛  اى دو نفر زندانی آیا خدایان پراكنده بهترند یا خداى یگانه مقتدر.
در این آیه سخن از نگاه به حقیقتِ یگانه‌ای است که در سراسر هستی حاضر و حاکم است، و نظر به آن، نظر به حقیقتی است سراسر خیر و برکت، حقیقت یگانه‌ای که واحد قهار نیز هست و هیچ جایی برای ارباب‌ها و رب‌های خیالی غیر موحدان باقی نمی‌گذارد، در نتیجه غیر موحدان در خیالات خود خداهایشان را ساخته و می‌پرستند. زیرا در عرض خدای واحد قهار خدایی نمی‌تواند باشد. آن‌هایی که به غیر از خدای واحد نظر دارند عملاً به سراب نظر دوخته‌اند و لذا هیچ بهره‌ای از آن پرستش‌ها نصیبشان نخواهد شد و در ظلمات و بی‌بصیرتی به‌سر خواهند برد. با این مقدمه است که می‌فرمایند:
«مَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِهِ إِلاَّ أَسْمَاء سَمَّیْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَآؤُكُم مَّا أَنزَلَ اللّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیَّاهُ ذَلِكَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ یَعْلَمُونَ»؛
حضرت در آیه فوق می‌فرمایند شما اسامی بی‌مسمایی را می‌پرستید که خودتان و پدرانتان ساخته‌اید بدون آن که از ناحیه خداوند دلیلی بر کار شما آمده باشد که شما آن‌ها را شفیعانی بین خود و خدا قرار دهید، در حالی که حکم خدا این است که فقط او را بپرستید، و این است دین حقیقی و پایدار و تزلزل ناپذیر که توان اداره شما و جامعه شما را دارد ولی بیشتر مردم به جهت غفلت از حقیقت یگانه هستی، از مکتب توحیدی آگاهی ندارند.حضرت می‌خواهند به خوبی روشن کنند غیر از بینش توحیدی، هیچ فکری نمی‌تواند مسائل جامعه را حل کند و حیات انسان‌ را در جهتی که نیاز حقیقی او است سوق دهد. می‌فرماید: آن‌چه تکیه‌گاه خود قرار داده‌اید ساخته ذهن شما است «أَسْمَاء سَمَّیْتُمُوهَا»؛ به عنوان یک قدرت فعّال واقعیت خارجی ندارند، شما آن‌ها را قابل اعتماد کرده‌اید و از آن‌ها امید تأثیر در سر نوشت خود را دارید.

وَهم چه می‌بافد، عقل چه می‌یابد

عده‌ای معبودهای خود را تحت تأثیر وَهم خود می‌سازند و بر اساس قدرت ذهنی که خودشان در آن‌ها تصور می‌کنند آن‌ها را منشأ قدرت می‌پندارند و آن‌ها را می‌پرستند و از آن‌ها انتظار نجات و راه گشایی دارند. ولی عده‌ای از طریق عقل خود متوجه حقیقت عالم وجود که منشأ همه‌ی کمالات عالم است می‌شوند و در راستای ارتباط با او از نور کمالات او بهره‌مند می‌گردد و از او راه گشایی می‌طلبند. معبودهای افرادِ نوع اول «وَهمی» و معبودهای افراد نوع دوم «عقلی» و حقیقی است. حضرت یوسف(ع) در آیه فوق متذکر این نکته شدند که فرهنگ غیر توحیدی دل در گرو چیزهایی دارد که ریشه‌اش در وَهم افراد است و نه در عقل. آری اولین چیزی که حضرت یوسف(ع) در تبلیغ توحید روشن نمود پوچ بودن چیزهایی است که «وَهم» بدان اشاره دارد، زیرا تا وَهم در زندگی انسان میدان دارد فرهنگ غلط، خود را با چهره‌های مختلف می‌نمایاند و عمر انسان‌ها را مشغول آن چهره‌ها می‌کند. چیزی که امروزه شما در سراسر فرهنگ مدرنیته با آن روبروئید، از مُد لباس بگیر تا مدل ماشین، به طوری که بیش از آن که اهمیت لباس ،به پوشش بودن و مرتب بودن آن باشد، به مُد جدید بودن آن است و در سایر امور نیز متأسفانه همین‌طور است. گاهی ملاحظه کرده‌اید فردی لباسی را می‌پوشد که در شرایطی متعادل لباسی غیر طبیعی و غیر معمول است ولی وَهمِ او آن را برایش زیبا جلوه داده است به طوری که پول‌ها و وقت‌ها صرف کرده تا آن را تهیه کند، چیزی را برای خود جدّی گرفته که از نظر عقل اصلاً جدّی نیست، و اساساً اگر عقل از میدان تصمیم‌گیری افراد جامعه خارج شود چه بسیار افرادی که گرفتار وَهم خواهند شد. «برخیالی جنگشان و بر خیالی صلحشان» برای رهایی از معبودهای وَهمی باید معبود حقیقی را وارد زندگی کرد و به همین جهت گفته می‌شود وقتی دین وارد زندگی شد آرام‌آرام تصورات وَهمی ضعیف می‌شوند و اندیشه‌های واقعی فعّال می‌گردند. زیرا در پیام دین چنین سروشی گوش‌ها را نوازش می‌دهد که در جدایی از دین «مَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِهِ إِلاَّ أَسْمَاء سَمَّیْتُمُوهَا»؛ نمی‌پرستید مگر چیزهایی که خودتان نام آن‌ها را بزرگ داشته‌اید، زیرا وقتی خدا از زندگی انسان‌ها گم شود هرچیز لغوی جای خدا را می‌گیرد و زندگی انسان را زیر فرمان خود قرار می‌دهد.

خدایان دروغین
هرچیزی که برای انسان مقصد شد - در حالی که خدا مقصد حقیقی انسان است- آن چیز جای خدا نشسته است، و امروزه با کمی دقت متوجه می‌شویم بشر مدرن مقصد خود را در داشتن مدرن‌ترین تکنولوژی جستجو می‌کند، درست است که در ابتدای امر می‌پنداریم تکنولوژی ابزاری است تا بشر به کمک آن کارهای خود را آسان‌تر انجام دهد ولی اگر جایگاه تکنولوژی را در روان انسانِ مدرن تجزیه و تحلیل نماییم متوجه می‌شویم چیزی ماوراء ابزار خواهد بود. چراکه اولاً: انسان غربی شخصیت خود را در ساختن بهترین ابزار جستجو می‌کند و نه ماوراء آن. ثانیاً: صِرف بهترین ابزار برای او مقصد شده است به طوری که اگر با ابزارهای در دست خود بتواند به حوائج خود برسد، باز نمی‌تواند به آن قانع باشد، زیرا روح انسان به دنبال کمال مطلق است، حال وقتی کمال را در داشتن ابزاری کامل‌تر جستجو کند پس کمال مطلق را در کامل‌ترین ابزار جستجو می‌کند و اینجاست که چه بداند و چه نداند جای خدا را با ابزارهای پیچیده جابجا کرده است. هرچند به خدای خالق معتقد باشد ولی مقصد را کامل‌ترین ابزار می‌داند و دل را به آن سپرده است، کاری که باید با خدا می‌کرد و او را معبود خود قرار می‌داد و دلداده او می‌شد.وقتی خدا معبود بشر باشد و بشر دل را به خدایی که کمال مطلق است بسپارد به دنبال راهکاری است که عوامل این دلدادگی را فراهم آورد و موانع دل‌سپردن به خدا را بر طرف نماید. خداوند چنین نیازی را با ارسال پیامبران جواب داده است تا بشر در پرستش معبود حقیقی سر گردان نماند. آری وقتی مقصد انسان پرستش خدا باشد پیامبران ضروری‌ترین نیاز بشر خواهند بود تا این مقصد محقق شود. ولی وقتی مقصد بشر کامل‌ترین تکنولوژی باشد به اندازه پیامبران، کارشناسانی که او را به مدرن‌ترین تکنولوژی برسانند مورد احترام قرار می‌گیرند و عملاً کارشناسانِ دست‌یابی به کامل‌ترین تکنولوژی جای پیامبران را در زندگی بشر می‌گیرند تا آن‌ها را در رساندن به معبودشان یاری کنند، و درست به همان اندازه که اگر کامل‌ترین تکنولوژی را معبود خود بگیریم گرفتار وَهم شده‌ایم، اگر کارشناسان به جای انبیاء بنشینند جامعه را مشغول وَهمیات خواهند کرد و دیگر جایی برای رهنمودهای وحی الهی نخواهد ماند، هر چند ظاهر شریعت محفوظ مانده باشد.حضرت یوسف(ع) پس از طرح آفات معبودهای وَهمی تأکید می‌فرمایند: «إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیَّاهُ»؛ هیچ کس جز خدا را حُکْمی بر بشریت نیست و حکم خدا آن است که جز او پرستیده نشود. زیرا مقصد و مقصود حقیقی هر انسانی کمال مطلق است و از طریق اُنس قلبی با کمال مطلق- یعنی پرستیدن او - قلب به مقصد خود دست می‌یابد. حال اگر انسان مقصد خود را کامل‌ترین ابزار قرار داد جان خود را به مقصد حقیقی‌اش نرسانده، هر چند وَهم او احساس می‌کند به مطلوب خود دست یافته است. زیرا تکنولوژی و ابزارهای دنیای مدرن هر اندازه هم پیچیده و کامل باشد چیزی جز ابزار مادی برای آسان کردن زندگی دنیایی نیست و نمی‌تواند مقصد جان و قلب باشد.

اتحاد روح با مقاصد وَهمی
ما بخواهیم و نخواهیم روح و روان ما با آن چیزی که مقصد خود می‌گیریم متحد می‌شود و شخصیت ما را شکل می‌دهد، حتی اگر مقصد ما تکه‌ای نان باشد، روح ما با صورت وَهمیه‌ی آن نان متحد می‌شود و ماوراء صورت ظاهری ما که انسان است، شخصیت باطنی ما همانی است که با آن تکه نان متحد شده است. ادامه شخصیت هرکس در مطلوب روحی اوست و خود را در آن و با آن می‌بیند. آن‌جایی که انسان گرایش زیادی به دوچرخه‌اش دارد اگر فرمان دوچرخه بشکند، چنین احساس می‌کند که انگار قسمتی از ستون‌های شخصیت او شکسته است، تمام آن شکستگی به روح او منتقل می‌شود. درست است که دوچرخه پدیده‌ای است بیرون از روح و روان انسان ولی آنچه دوچرخه را مطلوب او کرده صورت وَهمیه آن است. با تفسیری که بر اساس آن صورتْ از دوچرخه دارد، دوچرخه را دوست دارد و فضای شخصیت خود را به آن سپرد و آن را به عنوان مقصد خود گرفته است و در همین راستا است که هر ضربه‌ای که بر دوچرخه وارد شود او احساس می‌کند بر جان خودش وارد شده است.حضرت مولی‌الموحدین(ع) در راستای نقش فعّال صورت‌های وَهمی ابزارهای زندگی دنیا می‌‌فرمایند:
«هنگامی كه فرزند آدم در آخرین روز از روزهای دنیا و نخستین روز از آخرت قرار می‌گیرد، «مال»، «فرزندان» و «عمل» او در برابرش مجسم می‌شوند. او رو به مال خود نموده و می‌گوید: به‌خدا قسم من نسبت به تو حریص و بخیل بودم، حال سهم من از تو چیست؟ ‌مال در پاسخ گوید: به اندازه كفن‌ات از من بردار. پس از آن رو به سوی فرزندان خود كرده و گوید: به خدا سوگند من شما را دوست می‌داشتم و حامی شما بودم، اكنون بهره من از شما چیست؟ آنان در پاسخ او گویند: ما تو را به قبرت می‌رسانیم و تورا در آن پنهان و دفن می‌كنیم. سپس به عمل خود توجه و نظر می‌كند و می‌گوید: به خدا سوگند من نسبت به تو بی‌اعتنا بودم و تو بر من گران و سنگین بودی، اینك بهره و برخورداری من از تو چیست؟ عمل در پاسخ گوید: من در قبر و قیامت هم‌نشین تو خواهم بود تا هر دو به پیشگاه پروردگار عرضه شویم ...»
این گفتگو و دیدار، گفتگوی زبانی با شكل ظاهری و پیكره مادیِ مال، فرزندان و اعمال نیست، بلكه مواجهه با صورت ملكوتی و برزخی جنبه‌های وَهمی آن‌هاست و انسان از طریق باطن خود با حقیقت و باطن اشیاءِ مورد علاقه خود كه در بُعد برزخی و مثالیِ نفس او تجسم یافته‌اند صحبت می‌كند.
چنانچه ملاحظه می‌فرمائید حضرت امیرالمؤمنین(ع) نشان می‌دهند که چگونه صورت‌های وَهمی ابزارهای دنیایی در نهایت، وقتی با حقیقت آن‌ها روبه‌رو شویم، در انتهای زندگی، بی‌ثمر و بی‌تأثیرند و نمی‌توانند تا انتها روح و روان ما را تغذیه کنند تا ما بتوانیم با آن‌ها ادامه حیات بدهیم. و این درست نقطه مقابل شرایطی است که انسان تلاش می‌کند خدا را به عنوان مقصد روح و روان خود انتخاب نماید- خداوند به عنوان حقیقتی پایدار و کامل- وقتی روح مقصد خود را خداوند قرار داد به همان اندازه با انوار الهی و اسماء حسنای او متحد می‌شود و از آن‌ها تغذیه می‌کند و درنتیجه هرگز با بی‌ثمری و پوچی زندگی روبه‌رو نخواهد شد.تربیت دینی عبارت است از تجهیز روح و روان و عقل و دل در راستای سیر به سوی کمال مطلق، که در این راستا باید شرایطی در زندگی فراهم باشد تا بتوان روح و روان را تجهیز و تربیت کرد، و لازمه آن شرایط، داشتن ابزارهای مناسب است.اگر موضوع فوق برای عزیزان به خوبی روشن شود، نه از ترس بی‌خدایی از تکنولوژی مناسب فرار می‌کنند و نه تکنولوژی جای خدا می‌نشیند. درست به آن تعادلی خواهیم رسید که آرمان نظام اسلامی است.
ماوراء بهترین یا بدترین ابزار
انسان وقتی هدف خود را شناخت از وسایل در آن حدّی که او را به اهدافش نزدیک کند به خوبی استفاده می‌کند، و دیگر موضوع بهترین یا بدترین وسیله مطرح نیست، بلکه وسیله خوب برای انسان آن وسیله‌ای است که او را در رسیدن به هدف یاری کند. در این‌جاست که اگر وسیله‌ای او را مشغول خودش کرد تصمیم می‌گیرد از آن وسیله فاصله بگیرد، دیگر به خودِ وسیله فکر نمی‌کند به هدف فکر می‌کند، در این صورت اگر به ما بگویند درست است که شما برای ساختن خانه با همین نوع آجر و کاشی می‌توانی خانه خود را بسازی، ولی آجر و کاشی بهتری هم هست، شما می‌پرسید بهتر برای چه؟ اگر من می‌توانم با این آجر و کاشی به مقصد خود برسم دیگر بهتر به چه معنی است؟ آری اگر مقصد من و شما داشتن بهترین کاشی و آجر است، باید دائماً به دنبال بهترین باشیم. ولی اگر مقصد ما ساختن خانه مناسبی است که بتوانیم در آن زندگی کنیم، دیگر بهترین معنی ندارد، بهترین همان است که من بتوانم از آن به مقصد خودم که چیزی بالاتر از داشتن بهترین ابزار است، برسم. اما و صد امّا اگر خدا گم شد، بهترداشتنِ دنیا مقصد انسان می‌شود، اَعم از بهتر داشتن خانه یا ماشین، چون خودِ بهترداشتن مقصد است، اما نه خدایی که بهترین مقصد است.
ریشه‌ی غفلت از عبودیت
آنچه موجب شد تا معنویت در غرب به حجاب رود غفلت از بهترین معبود بود، خدای خالق را هیچ‌وقت منکر نشدند ولی عبودیت خود را منکر شدند و محوریت خدا در کلیه مناسبات به محوریت انسان تبدیل شد که عبارت است از «اومانیسم». بحث اصلاً بر سر حذف ابزارهای مناسب در زندگی نیست، در طول تاریخ همیشه بشر در راستای رسیدن به اهداف خود از ابزار مناسب استفاده کرده ولی هرگز عبودیت خود را تا این حدّ فراموش ننموده است به طوری که همه علاقه خود را صرف جدیدترین ابزار بنماید. راستی این بهترین ابزار چه ابزاری است؟ که هر چه ساخته می‌شود بشر را قانع نمی‌کند و در صدد ساختن نوع دیگری از آن است؟ آیا موضوع اصلی بشر امروز جستجوی بهترین ابزار است یا او بهترین معبود را در بهترین ابزار جستجو می‌کند؟ و این همان وَهم‌زدگی است که بنده تلاش می‌کنم برای عزیزان روشن شود و نیز بیان شود که این وَهم‌زدگی زیر پوشش هر عنوانی می‌خواهد باشد موجب بحرانی شدن زندگی می‌شود، هر چند اسم آن را پیشرفت در تکنولوژی بگذاریم، گویا پیشرفت در تکنولوژی با پیشرفت در تبعیت از نفس امّاره مساوی شده است.

زیبایی یا تجمل؟
«زیبایی» چیزی است که هر روحی آن را می‌طلبد و نسبت به آن علاقه نشان می‌دهد و هرگز زندگی بدون حضور زیبایی‌ها ادامه پیدا نمی‌کند. و نه تنها بشر زیبایی‌های معنوی را می‌طلبد بلکه به زیبایی‌های مادی نیز نیاز دارد، حال چه این زیبایی در فرش زیر پایش باشد و چه در لباس و ظرفی که از آن استفاده می‌کند. زیبایی‌ها شوق ادامه راه را صد چندان می‌نماید و همواره انسان را نسبت به اهدافی که دنبال می‌کند در نشاط و سُرور نگه می‌دارد. انحراف در استفاده از زیبایی‌ها وقتی پیش می‌آید که انسان از هدف اصلی باز بماند و خود را مشغول زیبایی‌های اسباب و وسایل کند. در حالی که بنا بود اسباب و وسایل زندگی زیبا باشند تا رغبت استفاده از آن‌ها برای ادامه زندگی به سوی اهداف عالیه راحت‌تر انجام گیرد.

زیبایی‌های مُرده
تکنولوژی‌های جدید هیچ‌کدام بدون دقت و ظرافتِ مهندسی ساخته نشده و مشخص است که با انواع رنگ‌ها و طرح‌ها سعی در زیباکردن آن‌ها دارند ولی چون همه‌ی همّت طراحان آن‌ها ارضای نفس امّاره است - نه انتقالِ روح به عالم قدس و معنا - چیزی نمی‌گذرد که مصرف‌کنندگانِ آن‌ها از آن‌ها خسته می‌شوند و بدون آن که غیر قابل استفاده باشند سعی در تعویض و یا رهاکردن آن‌ها دارند.

خداوند و عین زیبایی
عرض شد زیبایی یعنی کنار هم آمدن اجزاء یک پدیده به طوری که در هماهنگی کامل قرار گیرند و نسبت به هم در وحدت و یگانگی باشند، مثل صورت زیبا یا گل زیبا و یا ساختمان زیبا. در زیبایی، روحِ هماهنگی و یگانگی در کار است، ذات احدی که در عین دارابودن اسماء حسنا، عین وحدت است و به عبارت دیگر وحدت ذات و صفات در آن ذات حاکم است، عین زیبایی است. حکم عالم مجردات نیز چنین است که در مرتبه نازل‌تر از ذات احدی، دارای یگانگی هستند. حال هر گاه پدیده‌های مادی مظاهری باشند منعکس کننده یگانگی‌های عالم معنا و زیبایی‌های آن عالم را نشان دهند و متذکر حقیقت معنوی خود ‌باشند پذیرفتنی و پایداراند. ولی اگر زیبایی‌های به صحنه آمده منعکس‌کننده‌ی وَهم طراح آن باشند و روح طرّاحان هم هیچ ارتباط و اتصالی با عالم معنا و یگانگی‌های حقیقی آن عالم نداشته باشد، به جای زیبایی تجمّل خلق می‌شود که به جای متذکرشدن به عالم معنا، متذکر وَهم سازنده‌ی خود هستند، وَهمِ ناپایدار و بی‌هدف.در تجمّل ادای زیبایی در میان است و افراد به چیزی بالاتر از همین شکل‌ها نظر ندارند، همین شکل‌ها و دکورها انسان را مشغول خود می‌کند، مثل آن غلام که رفت آب بیاورد، آب خودش را برد. بنا بود وسایل و اطراف زندگی را زیبا کنیم تا رغبت سیر به سوی هدف و عالم قدس صدچندان شود، حالا به همین زیبایی‌های ساختگی مشغول شده‌ایم. این نوع نگاه به زیبایی‌ها موجب ظهور تجمّل می‌شود و به جای ایجاد نشاطْ دلتنگی به بار می‌آورد، چون مقصدی متعالی‌تر از همین صورت‌ها در آن‌ها دنبال نمی‌شود.

کارشناسان به جای انبیاء

اگر متوجه شویم کمال انسان به کمال هدفی است که دنبال می‌کند و کمال مطلق تنها هدف حقیقی انسان است، هیچ وسیله‌ای نمی‌تواند رهزن ما شود و خود را بر روح و روان ما حاکم کند، بلکه تنها در حدّ یک ابزار می‌تواند مورد استفاده ما قرار گیرد، ولی مشکل از آنجا پیدا می‌شود که داشتن بالاترین تکنولوژی هدف ما گردد، و در نتیجه هرکس ما را بهتر با آن تکنولوژی مرتبط کند مورد احترام ما قرار می‌گیرد، آن هم احترامی در حدّ پیامبران. اگر خوشبختی به داشتن ابزار برتر شد آن‌کس که ما را با ابزار برتر مرتبط کرد به زعم ما در خوشبختی و نجات ما مؤثر خواهد بود و بدین شکل کارشناسان به جای انبیاء وارد زندگی می‌شوند و متذکر هدف زندگی می‌گردند، آن هم هدفی وَهمی و غیر واقعی. سعادتمندی هرکس به کشف هدفی عالی و داشتن برنامه برای رسیدن به آن هدف است، ولی وقتی سعادتمندی به داشتن آخرین وسیله‌ی تکنولوژی شد، آن سعادتمندی عین بی‌سعادتی است و این به جهت غفلتی است که از نقش و حضور انبیاء در زندگی پیدا می‌شود.تربیت دینی از آن جهت کارساز است که به انسان‌ها تذکر می‌دهد از وسایل زندگی در حدّی که شما را کفایت می‌کند استفاده کنید و حرص بهترین ابزارداشتن را از ذهن و فکر خود بیرون نمائید، زیرا بسیاری مواقع این بهترین‌ها، بهترینِ وَهمی است و در عمل فایده‌ای بیش از آنچه ابزارهای قبلی‌ برای ما داشتند، ندارند، به عبارت دیگر بهترین‌های عبث و بیهوده‌اند. حضرت هود (ع)در همین رابطه به قوم خود که گرفتار تجمل شده بودند می‌فرمایند: «أَتَبْنُونَ بِكُلِّ رِیعٍ آیَةً تَعْبَثُونَ»؛  آیا بر هر بلندی بنایی لغو و بیهوده می‌سازید؟ در ذیل این آیه از رسول خدا(ص) داریم: «هرچیز که ساخته شود روز قیامت وبال صاحبش می‌باشد مگر آن مقداری که چاره‌ای از آن نیست.» در این توصیه ما را متوجه آفت حجابِ ابزارها و غفلت از هدف اصلی می‌نمایند که هر چیزی در راستای نزدیکی به هدفِ توحیدی ما نباشد، عبث است هر چند از جهت هوسِ ما مفید باشد.

مدرن‌ترین ابزار و وابستگی دائمی

جهانِ به اصطلاح سوم با آرزوی به‌دست آوردن مدرن‌ترین ابزار همواره باید به دنبال غرب بدود و همه بود و نبود خود را قربانی چنین آرزویی نماید، چون هر چه را از غرب بگیرد، باز نوع مدرن‌تری را در پیش رو دارد که آرزوی داشتن آن را می‌کند و لذا هرگز به خود نمی‌آید و هرگز نمی‌تواند از خود شروع کند، مگر آن که در راستای اهداف مقدسی که برای خود تعیین کرده تکنولوژی را در حدّی متعادل گزینش کند. وقتی برنامه‌ها در هماهنگی با اهداف مشخص شد، آن ابزاری برای ما مفید است که در راستای برنامه و با توجه به اهداف به کمک ما بیاید، حالا هر چه ساده‌تر باشد کمتر ما را اسیر خود می‌کند و زودتر می‌توانیم از خود شروع کنیم.بقاء غرب به هرچه مدرن‌تر کردن تکنولوژی است و از این طریق سلطه خود را تا ابد بر جهان سوم تحمیل می‌کند. راه برون رفت از این سلطه تغییر رویکرد از داشتن مدرن‌ترین ابزار به مفیدترین ابزار است، و مفید بودن آن را هم در گرو اهداف مقدسمان باید تعیین کنیم. وگرنه ذات تکنولوژی چیزی نیست که در جایی بایستد و به وضع موجودِ خود قانع شود. اگر ما در مسیری افتادیم که فرهنگ تکنولوژی در آن قرار دارد همواره باید دنباله‌رو غرب باشیم و همیشه حرف از صد سال یا دویست ‌سال عقب‌بودن از غرب در میان باشد، در حالی که با تغییر رویکرد همه‌ی این حرف‌ها از میان می‌رود و ما پیشتازان تمدن آینده خواهیم شد و بقیه باید خود را با ما اندازه بگیرند، به خصوص که طلیعه اصالت دادن به معنویات در دنیا می‌رود که همه گذشته غرب را زیر سؤال ببرد.آری حضرت یوسف(ع) با طرح نگرش توحیدی خود در انتها فرمودند: «ذَلِكَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ یَعْلَمُونَ»؛ مسیر پایدار که هرگز به فرسودگی و کهنگی نمی‌انجامد، مسیر توحیدی است، ولی جوّ عمومی جامعه طوری است که افراد نسبت به این موضوع در دوران خود آگاهی تاریخی خود قرار ندارند و تحت تأثیر تبلیغات نظام سلطه هستند، اما مسیر حرکت توحیدی طوری است که نادانی اکثریت، نشاط ادامه‌دادن و موفقیت آن را نمی‌کاهد و به عنوان تنها حرکت پیروز، ادامه می‌یابد. باید با تمام امید و نشاط جلو رفت و به عالی‌ترین نتیجه‌ی ممکن دست یافت و تحت تأثیر ظلمات دوران و حجاب تکنیکی آن قرار نگرفت.

خلاصه فصل دوم
روح تکنولوژی مدرن

بسم الله الرحمن الرحیم
«مَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِهِ إِلاَّ أَسْمَاء سَمَّیْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَآؤُكُم مَّا أَنزَلَ اللّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیَّاهُ ذَلِكَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ یَعْلَمُونَ»؛ آنچه شما به جاى خدا می‌پرستید جز نام‌هایى نیستند كه شما و پدرانتان آن‌ها را نام‌گذارى كرده‏اید و خدا دلیلى بر حقانیت آن‌ها نازل نكرده است. فرمان جز براى خدا نیست. دستور داده كه جز او را نپرستید. این است دین پایدار ولى بیشتر مردم نمى‏دانند.

پوچی مظاهر شرک
حضرت یوسف (ع) در آیه مذکور یکی از مبانی مهم تفکر توحیدی و نتایجی را کـه بـه همـراه دارد، مطـرح فـرمـودنـد: در جواب سؤالی که دو نفـر هم‌زندانی حضـرت- پیرامون خواب‌هایی که دیده بودند- از ایشان کردند، آن حضرت ابتدا در مقابل بینش مشرکانه‌ی آن‌ها تفسیر دقیقی از بینش توحیدی به میان کشیدند و سپس خواب آن‌ها را تعبیر فرمودند. حضرت در نقد تفکر مشرکانه و آثار آن، سخنانی را بیان کردند که برای تفسیر و تحلیل همه جوامع لازم است تا ما نیز بتوانیم جلوه‌های مختلف شرک را در دوران‌های مختلف بشناسیم و بی‌پایگاهی آن را در هستی به درستی تحلیل کنیم. جمله فوق‌العاده دقیق حضرت یوسف(ع) موضوعِ ذهنی و توهمی‌بودن آرمان‌های جامعه شرک‌آلود است. و این که جامعه‌ی غیر توحیدی تمام همّت خود را بر اهداف ذهنی و ساختگی معطوف کرده است و لذا با تمام مظاهر جذابی که برای خود می‌سازد بر پوچی می‌تند و به بیهودگی گرفتار می‌شود. قرآن می‌فرماید: «ثُمَّ قِیلَ لَهُمْ أَیْنَ مَا كُنتُمْ تُشْرِكُونَ، مِن دُونِ اللَّهِ قَالُوا ضَلُّوا عَنَّا بَل لَّمْ نَكُن نَّدْعُو مِن قَبْلُ شَیْئًا كَذَلِكَ یُضِلُّ اللَّهُ الْكَافِرِینَ»  در قیامت از مشرکین می‌پرسند؛ آنچه را به جای خدا می‌پرستیدید کجاست؟ می‌گویند؛ گم شد. خداوند به آن‌ها می‌فرماید: اصلاً چیزی را به عنوان یک واقعیت خارجی نمی‌پرستیدید، آن‌ها ساخته‌ی ذهن شما بود.بیهوده‌‌گرایی؛ ساختار همه جوامع غیر توحیدی است، با تمام تفاوتی که در طول تاریخ با هم داشته‌اند، این جوامع پوچی‌ها را بزرگ جلوه می‌دهند تا دل‌سپردن به آن‌ها در انسان‌ها شدت یابد و بتوان آن‌ها را به جای معبود حقیقی قرار داد. همچنان که جباران خودشان شرایط بزرگ نمودن خود را فراهم می‌کنند، جوامع شرک‌آلود نیز با انواع بت‌ها شرایط بزرگ جلوه‌دادن خود را فراهم می‌نمایند، این‌جا چشم بصیرت یوسفی است که با این‌همه اُبهت، متوجه پوچ‌بودن آن‌‌ها می‌شود. می‌فرماید همه این‌ها با آن همه ظاهر فریبنده «أَسْمَاء سَمَّیْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَآؤُكُم»؛ اسم‌هایی بیش نیستند که شما و پدرانتان روی آن‌ها گذارده‌اید بدون آن‌که جذابیت حقیقی داشته باشند که بتوان به آن‌ها دل سپرد و از معانی عالیه آن‌ها بهره‌مند شد. «إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلّهِ» حکم از آن خدا است و همه‌ی کارها باید به خدا ختم شود، همچنان‌که همه کمالات از او شروع شده است، و لذا هر فکر و فرهنگی که مدعی شود می‌تواند به بشر برنامه دهد، دروغ می‌گوید و بشر را در حجاب و غفلت فرو می‌برد.در جلسه قبل روشن شد نه تکنولوژی مدرن و مدرن‌تر می‌تواند هدف بشر باشد و نه کارشناسان پدید آورنده تکنولوژی می‌توانند جای پیامبران بنشینند. روشن شد سعادت بشر را خدا تعیین می‌کند و پیچیدگی زندگی در جهان مدرن هیچ چیزی را در رابطه با تعیین سعادت بشر توسط خدا عوض نمی‌کند. همچنان که هیچ چیز نمی‌تواند به جای خداوند معبود بشر شود و او را از پوچی و بیهودگی برهاند. تکنولوژی هر چند پیچیده و دقیق باشد از حیطه ابزار بودن خارج نمی‌شود، و غفلت بشرِ وَهم‌زده از این موضوع، انحراف را عمیق‌تر می‌کند و فاجعه‌ی دوری از رهنمود‌های انبیاء را بیشتر نمایان می‌کند.

تکنولوژی و هدف‌آفرینی

مشکل در فرد فردِ جامعه‌ی ما است که نتوانسته‌ایم زندگی توحیدی و شرایط رسیدن به آن را برای خود درست تعریف کنیم، از ترس عقب نیفتادن از پیشرفت، سراسر غربی شده‌ایم و آرزو هم داریم غرب‌زده نشویم و بتوانیم عالَم دینی خود را حفظ کنیم. در حالی که قدرت انتخاب ابزار مناسب را از دست داده‌ایم و کسان دیگر برای ما انتخاب می‌کنند با این حال امید داریم از فضایی که آن تکنیک ایجاد می‌کند مصون باشیم. پدیده مدگرایی ریشه در همان روحیه‌ای دارد که تکنیک جدید برایش مقصد است. این‌جا هم چون تعریفی از زندگی ندارد، نمی‌تواند با این لباس و یا این خانه تا آخر به‌سر ببرد و در راه رسیدن به هدف مقدس خود تلاش کند، چون هدفی مشخص و مقدس ندارد نفسِ تغییر لباس و خانه و دکور برای او هدف می‌شود. تکنولوژی جدید با تولید انبوه، نیاز به مصرف‌کنندگانی دارد که دائم کالاهای جدید آن تکنولوژی را مصرف کنند و لذا عامل بقاء تکنولوژی روحیه مدگرایی و نظر به کالاهای جدید است. این است که تأکید می‌شود تکنولوژی در ذات خود یک فرهنگ را به همراه می‌آورد و نباید آن را به عنوان یک ابزار صِرف نگریست.

تکنیک بی اسارت
وقتی زندگی دینی مورد غفلت قرار گیرد، فرهنگ فزون‌خواهی تکنیک به راحتی در زندگی‌ها جا باز می‌کند. در زندگی دینی دائماً توجه قلبی مؤمنین به هدف مقدس توحیدی معطوف است و لذا با هر نوع فزون‌خواهی که قلب را از معبود حقیقی منصرف می‌کند مبارزه می‌شود و به سادگی و ‌قناعت که بستر هرچه بیشتر مأنوس‌شدن با خدا است، توجه می‌شود. در چنین شرایطی ابزارها در خدمت انسان هستند و بدون آن که انسان‌ها اسیر تکنیک شوند از آن استفاده می‌کنند. وقتی قرآن می‌فرماید: «وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدْوَّ اللّهِ وَعَدُوَّكُمْ»؛  و هرچه در توان دارید از نیرو و اسب‌هاى آماده بسیج كنید تا دشمن خدا و دشمن خودتان را بترسانید. در واقع ما را تشویق می‌فرماید از ابزارهای مناسبی که بتوان دشمن را شکست داد استفاده کرد ولی با همان رویکردی که هدفِ تهیه‌ی وسایل جنگی باید مشخص باشد تا به جای آن که ما اسیر وسایل پیچیده جنگی شویم آن‌ها در اختیار ما باشند. غفلت از این موضوع موجب شد تا شاه ایران اسلحه‌هایی بخرد که نیروهای ارتش نمی‌توانستند از آن‌ها استفاده کنند و مستشاران آمریکایی دائماً باید در ایران باشند و آن‌ها را به کار گیرند، و لذا هر جا آمریکا می‌خواست آن اسلحه‌ها به کار گرفته می‌شدند و عملاً آن اسلحه‌های پیچیده برای ما به اندازه یک تفنگ عادی کارایی نداشت چون در دست مستشاران آمریکایی بود. و هم اکنون همین قاعده در بسیاری از کشورهای جهان سوم جریان دارد، در حالی که قرآن به ما توصیه می‌کند اسلحه و توانائی‌هایی به دست بیاورید که قدرت ترساندن دشمنانتان را داشته باشد. ولی روحیه‌ی داشتن اسلحه پیشرفته‌تر که در شاه ایران و سایر مشاوران غرب‌زده او حاکم بود موجب شد که با تکنولوژی مدرن‌تر اسارت بیشتر برای ما به بار آید. وقتی سرعت به خودی خود هدف شد حکمت بی‌رنگ می‌شود و آن چیز که بشر را آرام می‌کند نه سرعت بیشتر است و نه داشتن دنیای بیشتر. تکنولوژی سرعت بیشتری را به بشر هدیه کرد ولی به همان اندازه آرامش و وقار و حکمت را از بشر ربود. رسول خدا(ص) می‌فرمایند: «اَلْعَجَلَةُ مِنَ الشَّیطان وَ التَّأنِی مِنَ الله عَزَّوَ جَلَّ»؛  عجله از شیطان است و تَأنّی و آرامش از طرف خداوند است. و لذا می‌توان گفت القائات شیطان در روح تکنولوژی بی‌تأثیر نیست، به همین جهت انسان غرب‌زده به‌جای ارتباط با طبیعت و تعامل با آن، برای اهداف وَهمی خود با حرص و سرعتِ هرچه بیشتر به تخریب طبیعت دامن می‌زند.

تولد انسان ناراضی
مسلّم انسان غربی از ابتدا بنا نداشت با چنین زندگی و روحیه‌ای روبه‌رو شود، به طوری که نه دینی برای او بماند و نه انسانیتی، و سرنوشت او تماماً در دست تکنولوژی بیفتد، ولی به‌گونه‌ای به تکنولوژی نگریستند و برای آن در زندگی خود جا باز کردند که حالا آن چیزی که بر روابط آن‌ها حکومت می‌کند تکنولوژی برتر است و همه انسان‌ها باید خود را برای زندگی با آن تنظیم و تربیت کنند. این در حالی است که دین، بر اساس فطرت الهی، انسان‌ها را تربیت می‌کند و جلو می‌برد، و این دو نوع تربیت با تمام تضادی که دارند در حال حاضر در روان انسان‌ها به کشمکش آمده‌اند، به طوری که اگر دل انسان‌ها از فضای تکنیکی فراری است، دست و پای او در قبضه‌ی فرهنگی است که تکنولوژی بر او تحمیل کرده است. حاصل این کشمکش‌ها تولد انسانی است که با همه تلاشی که صبح تا شام انجام می‌دهد، از همه چیز ناراضی است، حتی از قهقهه‌های مستانه‌ای که می‌زند تا از نارضایتی خود فرار کند. هر اندازه تکنولوژی موجود را با فرهنگی که به همراه دارد دقیق‌تر بررسی کنیم بیشتر معتقد می‌شویم اگر مقصد و مقصود را خداوند قرار ندهیم، و برای زندگی خود اصل را عبودیت او ندانیم از همه ظرائف زندگی محروم می‌شویم.بصیرتی که پیامبران (ص)  به‌دست آورده بودند موجب شد که ببینند طبیعت ظرفیت کاملی برای زندگی بشر دارد منتها به شرطی که بشر در قناعت زندگی کند و روحیه زیاده‌خواهی نفس امّاره را کنترل نماید. طبیعت دست‌های گشاده و آغوش محبت خداوند است به سوی بشر تا بستر تعالی او به راحتی در اختیارش قرار گیرد. ولی وقتی بشر معنی زندگی را گم کرد به جای استفاده از طبیعت برای متعالی‌شدن، مصرفِ هرچه بیشترِ مواد خامِ طبیعت مقصد او خواهد شد، در این صورت دیگر طبیعت تعامل خود را از بشر پس می‌گیرد و بحران‌ها شروع می‌شود.ساختن تکنولوژی غول‌آسا برای مصرف هرچه بیشتر طبیعت، ریشه در آن فکری داشت که متوجه نبود طبیعت را برای بشرِ قانع ساخته‌اند و نه برای بشر حریص و ناراضی.روحیه‌ی انبیاء الهی در رابطه با داشتن زندگی ساده و رعایت قناعت در مصرف، بدان جهت بود که متوجه قوانین طبیعت الهی بودند، و می‌دانستند اگر انسانی که با اندک تلاش می‌تواند مایحتاج طبیعی خود را به دست آورد، از مرز نیاز طبیعی پا را فراتر بگذارد، نه تنها مجبور است چندین برابرِ زندگی طبیعی تلاش کند، بلکه باید برای به دست آوردن مازاد بر نیازش به جنگ طبیعت برود و نیازهای وَهمی خود را از حلقوم آن بیرون بکشد و برای این کار مجبور است تکنولوژی‌های غول‌آسا طراحی کند، به امید آن که بر طبیعت غلبه کند، غافل از آن که با روبه‌رو شدن با بحران محیط‌زیست از زندگی طبیعی اولیه خود نیز محروم می‌شود.

حکومت ابزارها بر روان انسان
پیامبران الهی به ما آموختند رمز و راز زندگی سالم در روی زمین سادگی و قناعت است، حال چه امکان مصرف‌ بیشتر، داشته باشیم، چه نداشته باشیم. زیرا سادگی و قناعت غیر از فقر و بخل است. سادگی و قناعت، آزادگی را به همراه دارد و روان انسان را به سوی هدفِ مهمِ خود رهنمون می‌شود. هرکس نسبت به شرایطی که دارد باید سادگی و قناعت را در همان شرایط و مخصوص آن شرایط رعایت کند، حال اگر با دوچرخه می‌توان امورات خود را طی کرد، تبدیل دوچرخه به موتورسیکلت خروج از سادگی و قناعت است و به همان اندازه زندگی را پیچیده کرده است، همچنان که اگر کسی در شرایطی است که باید امورات خود را با ماشین سواری انجام دهد نباید به بهانه سادگی از دوچرخه استفاده کند و به همان اندازه از فعالیت مؤثر خود بکاهد. با این همه مشکل بشرِ امروز عموماً تلاش برای داشتن آن چیزی است که برای امور خود بدان نیاز ندارد، بیشتر به نَفْسِ داشتن مبتلا شده و عملاً وسایل‌اند که بر روان او حکومت می‌کنند و زبانِ حالِ آن‌ها این است که تو باید ما را داشته باشی، نه این که نیازهای منطقیش، او را به داشتن آن وسایل راهنمایی کرده باشد. شرایط نجات از این معضل روحی رعایت سادگی و قناعت است، در چنین شرایطی چیزی را باید داشت، که نه روان انسان را منحرف می‌کند، و نه طبیعت را به بحران می‌کشاند.تکنولوژی پیچیده علاوه بر آثار تخریبی که دارد، بر روح و روان بشر سوار می‌شود و عملاً انسان را اسیر خود می‌کند و با دعوت از مستشاران غربی جهت استفاده از آن تکنولوژی، اسارت خود را پنهان می‌کنیم ولی در عمل آن اسارت را محکم‌تر کرده‌ایم.آنچه در جمع‌بندی می‌توان گفت این است که در حدّ نیاز منطقی باید تلاش کرد ولی باید مواظب بود روح دنیا دوستی و حرص که فرهنگ غربی گرفتار آن است و تکنولوژی ناخودآگاه چنین روحیه‌ای با خود می‌آورد، بر ما حاکم نشود و راهکار نجات از آن روحیه همان نکته‌ای است که در حین بحث گذشت و آن توجه به توحید و گزینش تکنولوژی بر اساس هدف توحیدی است. در عینی که فرار از تکنولوژی را نیز چاره‌ی کار نمی‌دانیم ولی در اسارت تکنولوژی قرارگرفتن را هم خسارت بزرگی می‌شناسیم.

ادامه در این سایت

http://www.modiryar.com/index-management/indusrial/technology/5755-1392-10-13-16-38-43.html



 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


تمرکز پول در بانکها ابزار مدیریت جامعه سه شنبه 20 تیر 1396
جهانی شدن یا انحلال در نظام سلطه سه شنبه 26 اردیبهشت 1396
سقوط مکتب اعتدالگرایان دوشنبه 25 اردیبهشت 1396
پیشگامی ایران برای آموزش جنسی در مدارس/ سند رسمیت دادن به روسپیگری را پذیرفته بودیم! پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396
سند 2030 از چاله های تئوریک تا مواردی شبیه به سوئیس سه شنبه 19 اردیبهشت 1396
مردم شما را می‌شناسند(یادداشت روز کیهان) سه شنبه 19 اردیبهشت 1396
ستاد نیاوران از جان فرهنگیان چه می‌خواهد؟ سه شنبه 19 اردیبهشت 1396
مرد مبارزه با رانت، قاچاق کالا، حقوقهای نجومی، نفوذ دشمن در دولت، فساد اداری، بی کاری، سوء تدبیر و.... چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396
نظر رئیس اتاق جنگ ناتو در باره پیامدهای جهانی حمله احتمالی غری به ایران اسلامی یکشنبه 20 فروردین 1396
تردید سم خطرناک در انتخابات پنجشنبه 17 فروردین 1396
وبلاگ طرفداران آیت الله سید ابراهیم رئیسی راه اندازی شد پنجشنبه 17 فروردین 1396
دولت روحانی خواب است یا خائن؟ دوشنبه 25 بهمن 1395
خمینی و خامنه‌ای؛ معمای قدرت هوشمند(یادداشت روز کیهان) سه شنبه 12 بهمن 1395
انقلاب اسلامی و مسأله «اکنون» سه شنبه 12 بهمن 1395
در ازای میلیاردها دلار خسارت به صنعت هسته ای با پول خدمان هواپیما گرفتیم. اسم این اگر دلت نیست پس چیست؟ شنبه 25 دی 1395
لیست آخرین پستها